داستان جالب(حسنک؟کبری؟ریزعلی؟پت

مدير انجمن: گروه عاشقانه

داستان جالب(حسنک؟کبری؟ریزعلی؟پت

پستتوسط erfan » دوشنبه بهمن ماه 19, 1388 6:20 pm

گاو ما ما می کرد
گوسفند بع بع می کرد
سگ واق واق می کرد
و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی
شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود. حسنک مدت های زیادی است که بهخانه نمی آید. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تنمی کند. او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خودژل می زند.
موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند.
دیروز که حسنک با کبری چت می کرد . کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.کبریتصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس چت میکرد. پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد. پتروس دید که سدسوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود. او نمی دانست کهسد تا چند لحظه ی دیگر می شکند. پتروس در حال چت کردن غرق شد.

برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه رویریل ریزش کرده بود . ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت .ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد . ریزعلی چراغ قوه داشتاما حوصله درد سر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد . کبری ومسافران قطار مردند.
اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت. خانه مثل همیشه سوت و کور بود . الانچند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمانخوانده هم ندارد. او حوصله ی مهمان ندارد. او پول ندارد تا شکم مهمان هارا سیر کند.
او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد
او کلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد.
او آخرین بار که گوشت قرمز خریدچوپان دروغگوبه او گوشت خر فروخت . اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ماخیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است که دیگر در کتاب های دبستان آنداستان های قشنگ وجود ندارد.
erfan
کاربر با سابقه
کاربر با سابقه
 
پست ها : 344
تاريخ عضويت: سه شنبه شهريور ماه 16, 1388 12:00 am
تشکر کرده: 47 بار
تشکر شده: 14 بار

پستتوسط mojtaba » سه شنبه بهمن ماه 20, 1388 10:59 am

ممنون آق ارفان جان
فكر كنم اگر شما هم توي اين فورم نبوديد ديگه هيچ كس نه چيزي مي زاشت و نه نظري مي دادند.
خداوندا اين كشور را از دشمن ، از خوشكسالي ، از دروغ محفوظ دار
     
برای مشاهده لینکها باید عضو سایت باشید
عضويت / ورود
  - - -  
برای مشاهده لینکها باید عضو سایت باشید
عضويت / ورود
mojtaba
مدیر گروه تاریخ
مدیر گروه تاریخ
 
پست ها : 200
تاريخ عضويت: دوشنبه مرداد ماه 25, 1388 12:00 am
محل سکونت: بين كوه و دريا
تشکر کرده: 1 دفعه
تشکر شده: 11 بار

پستتوسط erfan » سه شنبه بهمن ماه 20, 1388 11:12 am

نه اق مجی بچه ها هستن ولی حال و هواشو ندارن
erfan
کاربر با سابقه
کاربر با سابقه
 
پست ها : 344
تاريخ عضويت: سه شنبه شهريور ماه 16, 1388 12:00 am
تشکر کرده: 47 بار
تشکر شده: 14 بار

پستتوسط mojtaba » سه شنبه بهمن ماه 20, 1388 11:26 am

درود
آقا ارفان يك پيام خصوصي براي شما نوشتم. اگر لطف كنيد بخونيدش ممنون مي شم.
نمي شود اينجا بنويسمش.
خداوندا اين كشور را از دشمن ، از خوشكسالي ، از دروغ محفوظ دار
     
برای مشاهده لینکها باید عضو سایت باشید
عضويت / ورود
  - - -  
برای مشاهده لینکها باید عضو سایت باشید
عضويت / ورود
mojtaba
مدیر گروه تاریخ
مدیر گروه تاریخ
 
پست ها : 200
تاريخ عضويت: دوشنبه مرداد ماه 25, 1388 12:00 am
محل سکونت: بين كوه و دريا
تشکر کرده: 1 دفعه
تشکر شده: 11 بار

پستتوسط erfan » سه شنبه بهمن ماه 20, 1388 4:28 pm

خوندم ممنون تنکیو انجام شد یه پیغامم من گذاشتم گود بای
erfan
کاربر با سابقه
کاربر با سابقه
 
پست ها : 344
تاريخ عضويت: سه شنبه شهريور ماه 16, 1388 12:00 am
تشکر کرده: 47 بار
تشکر شده: 14 بار

پستتوسط shahab » شنبه اسفند ماه 1, 1388 10:43 am

ايول  داري  داش عرفان
برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید
عضويت  / ورود
shahab
کاربر جدید
کاربر جدید
 
پست ها : 24
تاريخ عضويت: چهارشنبه بهمن ماه 20, 1388 12:00 am
محل سکونت: tehran
تشکر کرده: 0 دفعه
تشکر شده: 2 بار


بازگشت به داستان عاشقانه

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 0 مهمان