داستان کوتاه(لباسهای کثیف یا؟)

مدير انجمن: گروه عاشقانه

داستان کوتاه(لباسهای کثیف یا؟)

پستتوسط erfan » دوشنبه بهمن ماه 19, 1388 6:18 pm

زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبا‌ب‌ کشی کردند.
روز بعد، ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایه‌اش در حال آویزان کردنرخت‌های شسته است و گفت: «لباسها چندان تمیز نیست. انگار نمی داند چه طورلباس بشوید. احتمالا باید پودر لباس‌ شویی بهتری بخرد.»
همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت.
هربار که زن همسایه لباس‌های شسته‌اش را برای خشک شدن آویزان می‌کرد زنجوان همان حرف را تکرار می‌کرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدنلباس‌های تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به همسرش گفت: «یاد گرفته چطور لباسبشوید. مانده‌ام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده!»
مرد پاسخ داد: «من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجره‌هایمان را تمیز کردم!»
erfan
کاربر با سابقه
کاربر با سابقه
 
پست ها : 344
تاريخ عضويت: سه شنبه شهريور ماه 16, 1388 12:00 am
تشکر کرده: 47 بار
تشکر شده: 14 بار

پستتوسط mojtaba » سه شنبه بهمن ماه 20, 1388 11:59 am

درود
اين داستانو قبلا توي يك سايت ديگه خونده بودم. ولي هم اونجا و هم اينجا خيلي از اين داستان خوشم اومده و داستاني پور از معني هست كه خيلي خوما ما آدما توي زنگيمون يكم بهش فكر كنيم.
ممنون ارفان جان.
خداوندا اين كشور را از دشمن ، از خوشكسالي ، از دروغ محفوظ دار
     
برای مشاهده لینکها باید عضو سایت باشید
عضويت / ورود
  - - -  
برای مشاهده لینکها باید عضو سایت باشید
عضويت / ورود
mojtaba
مدیر گروه تاریخ
مدیر گروه تاریخ
 
پست ها : 200
تاريخ عضويت: دوشنبه مرداد ماه 25, 1388 12:00 am
محل سکونت: بين كوه و دريا
تشکر کرده: 1 دفعه
تشکر شده: 11 بار

پستتوسط erfan » سه شنبه بهمن ماه 20, 1388 1:51 pm

بله مهم داستان نیست مهم نیتجه ای که از داستان باید بگیریم
erfan
کاربر با سابقه
کاربر با سابقه
 
پست ها : 344
تاريخ عضويت: سه شنبه شهريور ماه 16, 1388 12:00 am
تشکر کرده: 47 بار
تشکر شده: 14 بار


بازگشت به داستان عاشقانه

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 0 مهمان